قبض برق لیلی...
« برقی از منزل لیلی بدرخشید سحر...»
کوچه روشن شد از آن تابش و نور سحری
غافل ازآن که فضولی است در آن کوچه تنگ..
که به هر حال ازاین واقعه سازد خبری
شد خبردار از این مسئله چون شرکت برق...
کنتوری نصب نمودند در خانه او
تا که مصرف نکند بیشتر از حد لیلی....
یا که مجنون نکشد برق ز کاشانه او
آخر ماه که قبض آمد و دادند به او
برق از فرق سر لیلی بیچاره پرید
گفت در منزل من هیچ کسی جز مجنون
برق چشمان مرا در شب تاریک ندید
پس چرا مصرف برقم شده این گونه زیاد؟
من مگر هیتر و یخچالم و یا این که اطو
گفت مامور که با برق نگاه قوی ات
کرده ای عاشق دلخسته خود را جادو
لاجرم مصرفش ازهیتر و یخچال سر است
و زمجنون پدر مرده در آورده پدر
برق تولیدی چشمان سیاه تو کنون
مال دولت بود و بحث نکن پس دیگر
تازه برق لب و هر ماده براقی
که شود ساطع از آن نور بود شامل آن
گر که براق شود کفش کسی هم ایضا
می شود آخر هر ماه ز قبضش نگران
مات شد طفلی و برق نگهش شد خاموش
برقی از منزل لیلی ندرخشید دگر
داد پیغام به مجنون که نیا منزل من
نه به هنگام شب و نیمه شب و وقت سحر
گفت« جاوید» به لیلی بشنو پند مرا
« صرفه جویی هنر مردم دوراندیش است"
صرفه جویی کن و پولت نده از بابت برق
چون که جراحی بینی و لبت در پیش است
وَإِن يَكَادُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَيُزْلِقُونَكَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّكْرَ وَيَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ وَمَا هُوَ إِلَّا ذِكْرٌ لِّلْعَالَمِينَ